تبلیغات

چــــت روم بـــزرگ اســــتقلال


فقط – آبی دلان
محمدرضا : استقلال و دیگر هیچ ...** کلیک کن ...** چـــت روم هـــواداران اســـتقلال

چــــت روم بــــزرگ هـــواداران اســــتقلال

مراقب بعضی یک ها باشیم

دوشنبه 27 شهریور 1391 11:16 ب.ظ

نویسنده : MoHaMmAd ReZa SaLaRi
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصرش خارج شد. درهنگام بازگشت... پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصرش خارج شد. درهنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرمم را را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد
گاهی با یک قطره، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک بی مهری دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم که در عین ناچیزی، همه چیزند



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 شهریور 1391 11:17 ب.ظ